|
نمی دونم یادت میاد چه روز وشبی داشتیم؟ زیربارون ...زیر برف... میگفتی: دوستت دارم تا روزقیامت چه زود قیامت شد..... + نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 14:27 توسط روزگار |
برای من حرف بزن تا با تو حرف شوم ... و شنیدن را به تو گوش کنم .... + نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387 14:15 توسط روزگار |
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 13:24 توسط روزگار |
عشق كه مي آيد ، ويرانت مي كند . بايد ويران كند تا دوباره بسازد . از آلونكي ، قصري و از بياباني لم يزرع ، بارگاهي . همه بودنت را مي گيرد . مي بيني كه نيستي . نه! نمي بيني . چون ديگر تو نيستي . مي كشدت . مي ميري . چه مست مي شوي . همه بزرگيها مال تو مي شود . اما ديگر هيچ چيز در چشمت مهم نيست جز عشق. هيچ چيز براي از دست دادن نداري . مثل روز اولي . زاده شده اي و اگر بداني همه زايشي ، حياتي . پس «بميريد قبل از آنكه بميريد.» + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 13:13 توسط روزگار |
دلم امروز + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 13:8 توسط روزگار |
|
| ||||||