تبليغاتX
خیلی وقته انتظار پا گذاشته روی دلم - دانی که شمع دم مرگ به پروانه چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی وقته انتظار پا گذاشته روی دلم

 

  یکی بود یکی نبود وقتی خورشید طلوع کرد از پشت پنجره

در کابه ای قدیمی شمع سوخته ای را دید که از عمرش لحظاتی بیش نمانده بود

به او پوز خندی زد و گفت دیشب تا صبح خودت را فدای چه کردی؟

شمع گفت خودم را فدا کردم تا که او در غربت شب غصه نخورد

 

خورشید گفت همان پروانه که با طلوع من تو رها را کرد

شمع گفت  یک عاشق برای خوشنودی معشوق خود همه کار میکند و برای کار خود هیچ توقعی از او ندارد

زیرا که شادی او را شادی خود میداند

خورشید به تمسخر گفت  آهای عاشق فداکار حالا اگر قرار باشد که دوباره به وجود آیی دوست داری

چه چیزی شوی؟

شمع به آسمان نگریست و گفت شمع.......... دوست دارم دوباره شمع شوم

خورشید با تعجب گفت  شمع؟؟؟؟؟؟؟؟

شمع گفت  آری شمع دوست دارم شمع شوم تا که دوباره در عشقش بسوزم شب پروانه را سحر کنم

خورشید خشمگین شد و گفت  چیزی بشو مانند من که تا سالها زندگی کنی

 

نه اینکه  یک شبه نیست و نابود شوی

شمع با لبخندی گفت  من دیشب در کنار پروانه به عیشی رسیدم که تو در این همه سال زندگیت به آن نرسیدی

من این یک شب را به همه عظمت و بزرگی تو نمیدهم

خورشید گفت تو که دیشب این همه لذت برده ای پس چرا گریه میکنی؟

شمع با چشمانی گریان گفت من از برای خودم گریه نمی کنم اشکم از برای پروانه است

که فردا شب در آن همه ظلمت و تاریکی شب چه خواهد کرد!

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 20:39 توسط روزگار |


DESIGN BY :MINOS X

صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

بیراهه ای در آفتاب
تیزهوشان یزد
بگذار که احساس هوایی بخورد
زندگی
کسی که مثل هیچکس نیست
آموزش تخصصی گریم
شیطونک تنها
خودمو خودت
ژیله موی سنه
ترانه
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

هفته دوم بهمن 1387

هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387



پيوندها

سازمان سنجش
دانشگاه آزاد اسلامی
گوگل
یاهو


    تعداد بازديدها: